کجا آباد

 کجا آباد

رستم پیمان

گوسفند و گاو بر به بر

سک گله دوست خر

شتردوکوه حاکم گله

حکمش شود به زیر و زبر

قاطر و قادرک خادم کل

شوختر ز همه بز شر

مردم و ملک در نزاع

ملک غالب و مردم غالبتر

دیر او و معبد من وتو

همه یک رنگ و بر به بر

ملا و پاپ همراز و رفیق

گویا هردو اند دوست و برادر

برابر و برادر اند کل خلق

کسی بلند نیست یک گردن وسر

سبزه ها سبز نموده قریه را

قریه سبز باشد و سبزتر

قریه سبز است و سبزتر بادا

حافظ سبزه هاست تیشه و تبر

چی عجیب عجایب که من میبینم

همه در صف علیه طاعون عصر

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی

بگفتی و خود کور و کر "پیمان"

 

خانه من

خانه من

رستم پیمان

 

همت و غرور مغروران ز کمر شکست

عشق و عمل و درد همه رخت ببست

 

رفتند از این ملک همه سوی خدا

ای وا به حال که در این ملک نشست

 

مردم شهر یک تن و رنگ رنگ است

نه سپید و سیاه بلکه همه رنگ پرست

 

طبیب و تباف، نانوا و عطار

همه رنگ فروش رنگ بدست

 

شاه وزیر مغلوب ز چشم خلق

در پشت قلعه ها خمار و شراب مست

 

ملتم فقیر فقیر همه جهان

مدل شده به تیپ،تیپش سرست

 

قصر های رنگی، ننگ جنگی و گریختگی

چادر گدایان شهر، فخربرای رهبرست

 

پولیس و دزد همکار هم در کارها

با قاضی شرع هم پیک و دست بدست

 

قاضی و ملا شدند تجار عصر

خنده کند پاپ ولو که کافرست

 

دوست جدید رقیب دوت پیش

پالان نموده عوض مگر همان خرست

 

تاریخ دهد شهادت به حق ملتم

چون ورق ورق او زخوان ما ترست

 

سخن بی عمل بدتر از بی سخنی

"پیمان" بگفت و خویش کور و کرست