من آمدم چون ...

 

من نیامده ام که همه را راحت کنم،من آمده ام تا راحت ها را ناراحت کنم مگر من تریاک و هروئینم که همه را راحت کنم.
اگر کسی می خواهد واقعا خدمت کند باید انسان های آرام را نا آرام کند و در میان انسان های منجمد تضاد و درگیری ایجاد کند.به خدا ایجاد کردن شک در میان بعضی از این مردم خدمتی است هزار مرتبه بالا تر از ایجاد یقین.زیرا آن یقینی که اینطور به مردم تلقین شود مانند مواد مخدر است و ارزش ندارد.آنکه بعد از شک و دلهره و اضطراب و درد به وجود می آید ارزش دارد،ایمان بعد از کفر.و آیه ی(کان الناس امة واحده)به یقین حمله می کند....
از متن عرفان برابری آزادی

ادامه نوشته

زن مادر است

زن عشق می کارد و کینه درو می کند… دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر… می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی… برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی…در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو…او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی… او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی… او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد… او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی… او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…. و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد… و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع. قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

ادامه نوشته

من خو نميدانم!