پتلاج افغانی

سرخ پوستان امریکایی، رسم جالب برای برگزیدن رییس قبیله خود دارند؛ فردی که قرار است برای ریاست قبیله کاندید شود، باید مهمانی بزرگ برگزار کند و در این مهمانی با ازرش ترین ثروت خود را به نمایش گذاشته و سپس، این با ارزش ترین ثروت خود را در میان مردم توزیع کند. ارزش کالا ها به میزان دفعات که در این گونه مهمانی ارایه می شود، بیشتر می گردد. و مسلما کسی می تواند برنده این رقابت شود که کالا های با ارزش تر را به نمایش گذاشته و آن ها را در میان مردم توزیع کند. این رسم سرخ پوستان امریکایی، «پتلاج» نامیده می شود که تقربیا در دنیا باستان بی نظیر بوده است. البته این رسم نتایج اقتصادی هم دارد؛ در ضمن انتخاب رییس قبیله، از انحصار و تراکم ثروت و قدرت اقتصادی به دست افراد معدود جلو گیری می شود. زیرا رییس قبیله برای ماندن و یا به دست آوردن ریاست قبیله، ناگزیر باید ثروت خود را در پتلاج حراج کند.
حال جالب تر این که در دور اول رای اعتماد به اعضای کابینه، وزیری که برنده شده بود، به دوستان خود -در مورد وزیران که نتوانسته بودند، رای اعتماد پارلمان را بدست آورند- گفته بود که وزیران که ناکام شدند، حتا از دادن مهمانی ساده به نماینده های پارلمان خود داری کردند و تازه انتظار پیروزی را هم داشتند! اما گویی این نصحیت به گوش همه نامزد وزیران دور دوم هم نرفت. مگر آنانی که خوان عبرت گشودند و از سفره ای دولت به نماینده های پارلمان هم لب نان بخشیدند. گفته می شود که فقط در دور اول، از خوان دولت، چیز در حدود دو و نیم میلیون دالر به مصرف رسیده است و البته باید بر این مقدار خوان عبرت، بخششی ها و شیرینی ها و ... دور دوم را هم افزود. اشتباه نشود، ما افغان ها هیچ رابطه ای با سرخ پوستان امریکایی و سنت پتلاج نداریم!! زیرا قرار است در «پتلاج افغانی» و از خوان و احسان دولت افغانی، مخالفان هم بی بهره نماندند و برای آن ها هم «مشوق های اقتصادی» داده شود!!
«خوان عبرت گشودن» و «سنت پتلاج را به جا آوردن»، صد البته که شرط لازم و نه کافی در کامیابی به وزیران پشنهادی آقای کرزی، بوده است. این مساله اما چهره های دیگر هم دارد:
اگر خوشبینانه به این مساله بنگریم، پارلمان با دو بار رد صلاحیت اکثریت نامزد وزیران پیشنهادی، نشان داد که توانایی مقابله و انتقام گیری از حکومتی که چهار سال این نهاد را نادیده گرفته است، را دارد و ثابت ساخت که افغانستان هم می تواند پارلمان موفق داشته باشد. به این ترتیب شاید بتوان آن را نشانه از شگوفایی و «زبیایی» دموکراسی در کشور استبداد زده افغانستان دانست. در آن سو هم، می توان این تصمیم را «کمک غیر منتظره» به منتقدان حکومت کرزی و به خصوص کشور های کمک کننده به افغانستان و جامعه جهانی دانست که دست را یکی کرده اند تا حکومت کرزی را از فساد اداری و رشوه ستانی و جنگ سالاران- به تعبیر آن ها- تهی ساخته و زمینه را برای حکومت سالم و کارا و قدرتمند آماده سازند. و بدین سان شاید بتوان پارلمان را- به تعبیر واشنگتن پست- «اصلاحگران افغانستان» خواند که برای مبارزه با فساد و زد و بند های سیاسی و سلیقه گرایی هم نوا با جامعه جهانی هم به میدان نبرد آمده اند.
اما اگر از این امید ها و خوش بینی ها دلخوش کننده بگذاریم و به تاریخ پر فراز و نشیب و تعصب و تبعیض کشور نگاهی اندازیم، مساله رد صلاحیت نامزد وزیران پشنهادی، جنبه های جدی تر هم پیدا خواهد کرد.
یک: واضح ترین نتیجه این دست رد زدن ها، شکاف سیاسی میان موتلفین آقای کرزی و احتمالا دامن زدن به اختلافات قومی در کشور می باشد. روشن است که تاثیر این رد صلاحیت ها بیشتر از رییس جمهور بر موتلفین سیاسی وی سایه خواهد افکند و طبع نفوذ و قدرت آن ها با تردید های جدی مواجه خواهد ساخت. موتلفین کرزی می پرسند اگر رییس جمهور و حامیان او در شورای ملی صداقت دارند، چگونه است که همیشه افراد آن ها با مهر عدم تخصص و شایستگی و صلاحیت از شورای ملی رانده می شوند؟ «حبیب الله غالب به جای سرور دانش نشسته و هادی ارغندیوال به جای انورالحق احدی را گرفته است، آیا می توان قبول کرد که دومی ها نسبت به اولی ها شایسته تر اند؟» حال آن که عیان تر از آفتاب است که برخی از نامزد وزیران رد شده، به مراتب شایسته تر از آنان که تایید شده اند، بودند.
زمانی نازی ها گفته بودند که همه آدم ها بد هستند مگر آن که خلافش ثابت شود. متاسفانه برای موتلفین آقای کرزی خلاف آن به اثبات نرسیده است.
دو: نه تنها برای مردم که برای جمعی کثیری از نماینده های پارلمان هم جالب است که پارلمان کشور، به این شدت از حکومت انتقام بگیرد. اما این بیداری پارلمان بی جهت نیست: زیرا اولا هر چه پروسه رای اعتماد به طولانی شود، وکلا در «خوان قدرت» بیشتر نزدیک خواهد شد و مسلما بخششی هایی بیشتری دریافت خواهند کرد. ثانیا در ماه جوزا سال آینده قرار است اتنخابات پارلمانی بر گزار شود و وکلا فعلی بی تمایل نیستند که به پارلمان کشور باز گردند و از امتیازات آن بر خوردار شوند. در این صورت چه زمانی بهتر از حالا می تواند بازگشت آن ها را به پارلمان تضمین کند؟
سه: افغانستان کشوریست که در آن هیچ قومی اکثریت مطلق را تشکیل نمی دهد. به این ترتیب راه حل بحران سیاسی در کشور مشارکت همه اقوام و گروه می باشد. آنچه در کنفرانس بن و تقربیا در تمام کنفرانس های بعد از آن در نظر گرفته شده و رییس جمهور کرزی نیز در روزی تحلیف آن را قرائت کرد: «مشارکت همه اقوام در قدرت». اما می توان نشانه های زیاد را از تصفیه حساب های قومی را در حکومت جدید آقای کرزی به نشان دهی کرد. به این ترتیب نمی توان قومی شدن قدرت و یا به تعبیر حامیان رییس جمهور «یک دست شدن» مدیران ارشد کشور را نادیده گرفت. تجربه نشان داده است که «تک ملیتی شدن قدرت»-به تعبیر تظاهرات کننده های بامیان- همیشه فاجعه و بحران آفریده است. و می تواند آن را پرتگاه هولناک برای ارزش های هم چون آزادی بیان، دموکراسی، حقوق بشر و... به حساب آورد.
چهار: برخی از کارشناسان به این باور اند که تک قومی شدن کابینه رییس جمهور به هیچ وجه بدون ارتباط با طرح مذاکره با طالبان و کنفرانس لندن نیست. به باور این کار شناسان آقای کرزی سعی دارد در کنفرانس لندن، محوری سیاست کشور را از رعایت حقوق بشر و ارزش های دموکراتیک به رعایت و حفظ سنت های افغانی و خواسته های طالبان تغییر جهت دهد. مشاوران رییس جمهور از این روند به «افغانی سازی سیاست» یاد می کنند.
اما آیا نظام های استبدادی و تمامیت خواه، خشونت علیه زنان، تعصب علیه اقلیت ها، برادر کشی، انتحار، قتل افراد بی گناه، رشوت، فساد اداری و ... نیز از ارزش های افغانی و سیاست افغانی است؟ در این میان معیار «افغانی بودن» ارزش ها و سیاست کیست و چیست؟