تصور نا درست  حاکم  بودن مرد و محکوم بودن زن اکثرا ناشی ا ز فرهنگ ها وسنت ها ی قبیلوی حاکم به اجتماعات مختلف جامعه بشری به خصوص افغانستان بوده است ولی حقیقت چیزی غیر از اینها است ،  با دقت ومطالعه بیشتر ازتا ریخ بشریت ومتون دینی مان  درمی یا بیم که برابری زن و مرد وعدم تبعیض بین دوجنس کشف ودریافت کدام فیلسوف ونظریه پردازان جهان نیست بلکه ریشه درخلقت انسان داشته وجز يی ازسرشت آن به حساب می رود ، که ما نمونه بارز آنرا درآیات قرآن کریم که بزرگترین تضمین کننده حقوق انسان ها می باشد مشا هده می نماییم :انا خلقنا کم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبا یل لتعارفوان اکرمکم عند الله اتقاکم .

و همچنان  تاریخ زندگی بشر مشعر است که درنظام طایفوی اولیه که هزاران سال به طول انجامید زن بنا بر موقعیت خود  درنظام تولید چون چیدن میوه درکشاورزی ساده ودرضمن تربیت کودکان که این هم درنضج وتکامل بشری از اهمیت زیادی برخوردار است  نسبت به مرداز ارزش زیادی  برخورداربود ،زیرا اقتصاد جامعه راسازمان می داد کودکان هویت خودرا دروجود مادرمی یافتند ،این ارزش زن نسبت به مردهرگز به مفهوم محکومیت مرد نبود ونشان ازتبعیض وجود نداشت ،زیراسازمان طایفوی جامعه کاملا دموکراتیک بود درآن جامعه همگان آزاد وبرابر بودند .درآن نظام زنان ازاحترام خاص حتی تاسرحد رهبریت والاهه های محلی وطایفوی نیز تبارزمی کردند . بنا براین سوال که ذهن هرانسان متفکر رامعطوف می سازد اینست که چه علتی باعث شد که تبعیض بین زن مرد چنان حاد گردید که مرد درحد صاحب وزن درحد یگ شی تنزل یابد ،که امروزه یکی ازنمونه های برجسته آن جامعه کنونی افغانستان می باشد که همه روزه شاهد چنین جریانات هستیم .

برای پاسخ علمی ومنطقی نمی توانیم صرف تعصب وخصومت مرد نسبت به زن رادید بلکه علل اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی جامعه را باید مورد تجزیه وتحلیل قرار داد ،زیرا ازلحاظ خصلت طبیعی وفطری مردان باروحیه خصمانه نسبت به زن نمی نگرد ،بلکه این همه تبعیضات زاده جامعه است که درآن نابرابری ها درعرصه های مختلف زندگی موج میزند .

درهزاره های قبل ازمیلاد وقتی اقتصاد طبیعی برهم خورد تقسیم بندی کاربراساس جنسیت صورت گرفت .مثلا کارهای چون چیدن میوه وتربیت اطفال برعهده زنان ومالداری وشکار درعهده مردان گزاشته شد ،با حا کمیت این تبعیض زشت وناخود آگاه که ستون فقرات تاریخ را به لرزه درآورد زن نه فقط بارستم مرد رابدوش می کشد بلکه ازلحاظ رشد فرهنگی وتفکر ورشد جسمی وتکامل سیاسی خورد وخمیر وتوهین شده ومی شود،که مثلا:پادشانی چون خلفای عباسی که 20-25 هزارخدمه دردربارخوداستخدام می کردند وهمچنان تاریخ افغانستان هم ازچنین حکایت ها خالی نیست به خصوص درقسمت شاهان که ازتعدد ذوجات بیشماری زن برخوردار بودند ماداریم .

خشونت علیه زن یک پدیده متحول ومتغیرنظر به اوضاع جوامع مختلف وبرداشت آنها ازعدالت ،آزادی وانسان سالاری متفاوت می باشد ،درتاریخ افغانستان به درپنج قرن اخیر مرد سالاری اقتصادی ،سیاسی،به عنوان علت اصلی فرهنگ خشونت مرد علیه زن حاکم بوده است این اخلاق منفی سبب شده است که تقریبا همه شاعران ،نویسندگان ودانشمندان  اززمان دولت های بخدی وآریائی تاکنون مردانه بیندیشند مردانه شعربگویند مردانه قضاوت کنند وشعائیرمزهبی هم به نفع سلطه مردان ومحکومیت زنان توسط درباریون که خودرا مفسیر این شعایر می دانندباشند ودرعین حال وسیله برای توجیه اعمال انسان های ظالم وخودکامگان وقت بود،که صبغه تقدس بخود گرفته حتا زنان خود برای تنظیم زندگی شان درچارچوکات چنین تعبیرات تلاش کرده وخودرامکلف می دانند ،درجامعه ما تا زنان خودبه مبارزه درراه کاهش این معضله شوم بسیج نشود وکتله های وسیع درسازمان های مخصوص نسازد ونوع خود باوری به هرفرد خود ندهد این پدیده ازاذهان مردم ازبین نخواهد رفت .