فریاد دوم
رستم پیمان
چیزی که در پوهنتونهای افغانستان بسیار زیاد محسوس و ملموس است، عدم آگاهی قبلی محصلین جدید الشمول مردم ما از وضع حاکم در این مراکز میباشد شاید یک تعداد دوستان و یا غیر دوستان بر مصطلح " مردم ما " ایرادی داشته باشند و آنرا خلاف واقعیت ها موجود در مراکز اکادمی بداند و سایر مردم را نیر تابع اصل فوق الذکر محسوب نمایند اما وضع اینگونه که بسا دوستان و غیردوستان تصور دارند نیست بل سایر مردم قبل از اینکه پا در محوطه این مراکز بگذارند از معلومات کافی نسبت پوهنتونها بر خوردار بوده که دلیل آنهم را میتوان با سواد بودن نسلی قبلی شان و یا هماهنگی بین آنانیکه چند روز زودتر نسبت به آنها وارد دانشگاه شده اند، برشمرد. و آنها به دلیل داشتن این برتری، چهار سال قبل نسبت به محصلین ما با پوهنتون آشنا اند در حالیکه محصلین ما چهار سال بعد یعنی در زمان فراغت، به بسا حقایق رسیده و به اشتباه رفتن راهی را که روز اول ورود در این مراکز انتخاب نموده بودند، پی میبرند.
برای رفع این مشکل باید کاری کرد تا دیگران که بعد از ما موفق به ورود به این مراکز میگردند، تجربه یی را که نسل ما تجربه کرده اند و یا حالا دارند تجربه مینمایند، تجربه ننمایند. راهی که از دید ما مؤثر نسبت به سایر راه ها برای پیمودن الی رسیدن به این هدف مطلوب است، تأُسیس مراکز و یا انجمن های روشنفکری، دانشجویی و دانش آموزی میباشد تا آنانیکه با این وضع نا مطلوب آشنا اند برای آنانیکه قرار است با این وضع مقابله نمایند، در این مراکز انتقال تجارب نمایند. با وجودیکه تأُسیس اینگونه مراکز به شکل سراسری که تمام مردم ما را که از تمام نقاط کشور تشریف می آورند پوشش دهند، کاریست عالی اما تأسیس آن در وضع حاکم کاریست بسا مشکل، حتی نا ممکن و زمان گیر. پس تنها راهی که برای رسیدن به این هدف باقیست، ایجاد مراکز و انجمنهای فوق الذکر در محدوده مناطق مشخص است که این گونه مراکز میتوانند نسبت به یک مرکز بزرک سرتاسری بیشترتر و مفید تر ادأی دین نمایند.
انجمن اجتماعی و فرهنگی بابکه در کنار سایر اهداف اجتماعی و فرهنگی که تعقیب مینماید، هدف فوق الذکر یک از اهداف اساسی آن بوده و در محراق کاری اش قرار دارد.