افشار، نقطه سرخ در تاریخ بشریت است
افشار، نقطه سرخ در تاریخ بشریت است
رستم پیمان
واژه افشار در اإهان عامه مانند سایر واژه های چون کارته سه، کارته پروان، خیرخانه و... واژه عادی نبوده که فقط مبین اسم یک مکان باشد بلکه واژه افشار با خون هزاران شهید به خود رنگ سرخ گرفته، با عزت و عفت ده ها دختر و و زن جوان که به حیث غنیمت های جنگیی برای کنیزی غنیمت گرفته شده اند، معظم و معزز شده،به دلیل آوارگی ، بیچارگر و بیخانگی بازماندگان جنایت افشار، واژه افشار با واژه های چون ویرانه، سوخته و غم خانه از پس و پیش احاطه شده و عموما افشار بنام افشار ویران، افشار سوخته شده و افشار مغضوب شده غضب دشمنان آفتابی و دشمنان دوست نما یاد میگردد و افشار باقی مانده مانند قلعه های تاریخی افغانستان شکل و شمایل داشته که گویا این سوخته شده از قرون هیچ اند و یکی و خلص افشار با سایر اسم مکان ها کاملا متفاوت بوده و بر علاوه افاده اسم مکانی، مبین یک جنایت وحشتناک و نقطه سرخ در تاریخ بشریت است و عنوان صفحه از تاریخ مظلومیت هزاره ها اند که با خویش خطوط عریض و طویل در بر دارد.
21 دلو سال جاری یعنی سال 12387 ه ش مصادف است به شانزدهمین سالروز فاجعه دردناک افشار که منجر به شهادت هزار ها افراد غیر نظامی به شمول کودکان و زنان ،ویران شدن ده هاهزارا خانه غیر نظامیان و به اسارت گرفتن ده ها دختر و زن جوان توسط نیرو های متجاوز یعنی نیرو های استاد پرو فیسور عبدالرب سیاف و پروفیسور استاد برهان الدین ربانی و قهرمان ملی احمد شاه مسعو و به همکاری دشمن های دوست نمای مردم افشار که سالهای سال در کنار هزارها منتظر فرصت نشسته تا با میسر شدن فرصت از عقب خنجر زنند، گردید و 16 سال قبل در 21 دلو ، افشار و مردم افشار توسط دشمن های دوست نمای مردم افشار با یک معامله خاینانه به دشمن های آفتابی مردم افشار فروخته شده که باعث شد تا نیروهای سیاف از غرب و نیروهای مسعود و ربانی از شمال وشرق مانند لاش خور های وحشی که از آسمان بر یک لاش باقی مانده از سایر حیوانات وحشی فرود می آیند، فرود آمده و از کشته های مردم اافشار پشته ها ساخته، دختران با عفت و با عزت را کنیز خانه های خان های قبایل و وهابیون عرب نموده ، از مادران بیوها و از اطفال جمیعت حدودا صد هزاری یتیم ها ساخته و افشار را هم به آتش بغض، کینه و تعصب خویش سوختانده و جنایت خویش علیه مردم بیگناه افشار را در اوراق تاریخ حک نمودند .
با وجود اینکه واژه افشار واژه سرخ در تاریخ بشریت که به صورت مستقیم با تاریخ قرنها مظلومیت هزاره ها لینک است، بوده است و خواهد بود اما با گذر زمان متاثر از زد و بند های سیاسی فی مابین عاملان عملی و مقدمه سازاین جنایت با آنهایکه خویش را وارث شهدای افشار و سرپرست بازماندگان جنایت افشار معرفی مینمایند، و روابط استحمار گرایانه فروشندگان افشار که کوشش مینمایند تا با استفاده از دین این روابظ را استحمارگراینه مشروعیت دهند، با جامعه که مردم افشار به آن تعلق دارد، گردیده و آنانکه عاملان عملی این جنایت بودند، هستند و حتما خواهند بود، میکوشند تا با زد و بند های سیاسی به آنانیکه که تا هنوز از خوان مردم افشار تغزیه نموده و امتیازات اخذ مینمایند، خویش را از جنایت که در قبال مردم افشار انجام داده اند در محکمه وجدان جامعه که مردم افشار متعلق به آن اند ، تبریه نمایند و آنانکه افشار در قبال چند پول و امتیازت سیاسی به فروش رساندند با عنوان نمودن اشتراکات مذهبی که گویا همه مرید و پیر هستیم، در سدد تبریه خویش آستین از دست بالا کرده اند اماغافل از اینکه افشار قلب زخم های تن زخم خورده جامعه که مردم افشار متعلق به آن اند، بوده و آنانکه خون مردم افشار را در قبال چند امتیاز سیاسی معامله مینمایند، صلاحیت تبریه شانرا از جنایت که در حق مردم افشار دریغ ننمودند ، ندراند و وارث افشار جامعه است که مردم افشار متعلق به آن بودند نه کدام فرد و یا گروه خاص و این جامعه افشار را چون ناموس خویش پنداشته و جنایت افشار را جنایت علیه ناموس خویش و حاضر نیستند تا امتیازات سیاسی را نسبت به تطبیق عدالت در قبال جنایت افشار ترجیح دهند و آنانکه از مجرای استحمار که در گذشته وارد جامعه هزاره گردیده بودند و امروز هم امید دارند که از این مجرا وارد جامعه هزاره گردد و همان روابط پیری و مریدی را حاکم و باز هم جامعه هزاره را استحمار و باز در دهن نوزاد هزاره نصوار تف نموده تا باشد که یکی از وجوب دینی نوزاد ادا گردد و کمر عروس هزاره را لمس نموده تا کمر زندگی نوین این زوج را ببندد، باید بیداند که جامعه هزاره به همان پیمانه که نسبت به اعتقادات اسلامی بیشتر از بیش معتقد و دین مدار شده اند موازی به آن از خرافات دینی که در گذشته در لباس دین بالای شان تحمیل گردیده ، اعتقاد خویش را از دست داده و امروز جامعه هزاره آگا هتر از گذشته بوده و دیگر این جامعه با عناوین که در گذشته استحمار شدند استحمار نخواهند شد بلکه با درک بیشتر اصول دین مبین اسلام که فقط هر مسلمان مطابق به معیار تقوا ارجحیت دارد نه به دلایل نسبی چون اگر نسبیت نسبت به تقوا نزد خداوند ارجحیت میداشت دیگر کنعان پسر نوح(ع) غرق غضب خداوند نمیشد بلکه در کنار پدرش از این غضب نجات میافت در حالیکه کنعان مورد قهر خداوند به دلیل غیر متقی بودنش قرار گرفته و ده ها نفر دیگر که متقی و پرهیز کار بودند در کنار حضرت نوح نجات یافتند. مورد قضاوت قرارمیکرد نه مطابق به نسب. و این ها مانند حقایق تاریخی بر اوراق تاریخ حک گردیده و هیچ نوع حیله و نیرگ در هر لباس که باشد، قادر به تبریه اینها در محکمه وجدان جامعه نخواهد گردید بلکه همه جامعه منتظر تطبیق عدالت در قبال جنایت اینها اند.
البته هدف از زنده نگهداشتن افشار به معنی انجام عمل بالمثل در قبال جنایت کاران و خاینان افشار نبوده تا بازماندگان افشار دست به سلاح برده و انتقام گیرند بلکه هدف از زنده نگهداشتن افشار به معنی کشاندن جنایت کاران و خاینین افشار در پای میز محکمه عادلانه است تا باشد که نسل های آینده دوست را از دشمن تمیز داده و دشمن های دوست نما را که در لباس دین ویا کدام لباس دیگر در کنار آنها ایستاده اند، از کنار خویش کشیده و در مقابل جامعه قرارداده تا مردانه برزمند نه ناجوانمردانه که به اصطلاح نمک را میخورند و در نمکدانی صاحب نمک چتلی میکنند.
این نکته شدیدا قابل مکث است که با ید حساب پشتون ها را از حساب سیاف و سیافی ها جدا نمود چون سیاف و سیافی ها نماینده کل پشتون ها نبوده ونیست تا تمام پشتون ها جوابگوی این جنایت باشد ، حساب ربانی و مسعود را از تاجیک ها باید جدا حساب نمود چون اینها هم مظهر ارداه کل تاجیک ها نبوده تا کل جامعه پشتون در قبال جنایات افشار مسولیت داشته باشد و از همه مهمتر حساب سادات چون سید حسین انوری؛ علی جاوید، سید های ( مشهور به هادی لنگ ) ، سید مبلغ و... که در قبال مردم افشار خیانت نموده و مردم افشار چون چوچه آهو در دهن گرگ قرارد دادند و این گرگ ها انسان نما هم آنرا چنان نیش زد که زهرش تا هنوز جامعه هزاره را آزار میدهد، از حساب سایر سادات جدا نموده و بعدا به حساب شان باید رسید. چون اینها نمایندگان سادات شیعی واقی نبوده بلکه اینها سادات میان تهی و خویش باخته اند که فقط برای سادات بودن به پیمانه ضورت دارد که قادر به ارضاع منافع شخصی و گروهی شان باشد و نماینده واقعی سادات شیعی واقعی سادات چون آغای حجت، آغای واعظ و سید اسماعیل بلخی اند که که در زمان حیات در کنار رهبران هزاره ها مانند رهبران هزاره مورد احترام هزاره بودند و و بعد از وداع دار فانی آرمگاه شان زیارت شاه و گدای هزاره ها اند.
گرچه تحقیقات ساز مان های بین المللی حقوق بشر ، جنایات افشار را جنایت علیه بشریت ثابت نموده اند که مطابق به قوانین بین المللی عاملان آن باید به پای میز محاکمه کشانده شده تا باشد سزای اعمال خویش را دیده و مرهمی برا ارواح قربانیان و تسلیت بازماندگان قرباینا گردد، اما سازمان های بین المللی و داخلی ، رسانه های خارجی و داخلی و مردم افغانستان چنان سکوت را اختیار نموده اند که گویا این چنین جنایت در تاریخ افغانستان موجود نبوده و در روز 21 دلو سال جاری از کنار این جنایت با یک سکوت پر معنی گذشته و بر آرزوهای بازماندگان افشار که آروزی تطبیق عدالت را در قبال جنات افشار داشتند، خاک پاشیدند که هر کدام از جناه های ساکت فوق الذکر دلایل برای سکوت خویش داردند.
سازمان های بین المللی حقوق بشر و سازمان حقوق بشر داخلی که پا در جای پا های سازمان های بین المللی حقوق بشر میگذارند و اگر سازمان های بین المللی شیررا سیاه گویند این ها هم بدون کدام درنگ میگویند که شیر سیاه تر است، فقط در زمان و مکان برای دفاع از عدالت و تطبیق عدالت دهن را تا بند ناف پاره میکنند که منافع شان ایجاب نماید مانند ایران که اندکترین نقض حقوق بشر در ایران را توسط دولت ایران انجام میگرددو دولت ایران هم که مقبول غرب نیست، آنچنان بزرگ مینمایند که گویا هلوکاست دیگر در حال وقوع است اما در تحقق عدالت در قبال جنایات افشار برای خویش کدام منفعت را قابل تصور ندانسته بلکه دوستی عاملان این جنایت را برای خویش نسبت به تطبیق عدالت در مورد عاملان این جنایت ترجیح میدهند و سکوت را اختیار نموده اند.
رسانه های افغانستان به خصوص رسانه های دیداری متعلق به جناه های مختلف اند که هر کدام منفعت شخصی و گروهی خویش را دنبال مینمایند نه منافع مردم افغانستان را. بسا رسانه های افغانستان فقط تجارتی بوده و به منافع تجارتی خویش مینگردند و هیچ تعهد را در قبال مردم افغاستان قبول ندارند و حاضرند که برای ستاره سنمای هالوید و یا بالیود که به دلیل نویشدن شراب دار فانی را وداع گفته است، برنامه های ویژه تهیه نمایندو سالروز و سالشب تولد، ازداوج و مردن آن تجلیل نمایند اما برای هزاران کشته و هزارن یتیم و بیوافشار و ده ها هزار خانه سوخته افشار و ده ها خانم جوان و دختر های جوان افشار که تا هنوز مانند کنیز و تن فروش در مناطق جنایت کاران افشار زندگی مینمایند، جای در اخبار کوتاه خویش قایل شود.. بسا رسانه های دیگ افغانستان متعلق به عاملان این جنایت و خاینان این جنایت بوده که این رسانه بر علاوکه هیچ کوشش در بازتاب سالروز فاجعه افشار به خرج نمیدهد بلکه با تمام توان میکوشند تا با راه اندازی بحث های دیگر افکار عامه را از سالروز فاجعه افشار انحراف داده و جهت غیر کشاند که تلویزن تمدن آقای آیات الله شیخ محم آصف محسنی رهبی پیشین حزب حرکت اسلامی افغاستان به دعوت از یکی از مقامات سفارت ایران تا در مورد انقلاب اسلامی ایران صحبت نماید، چنین شجاعت کرده که مرحبا به محسنی و مریدانش. اما و اما سکوت رسانه های که مال وارثین خون شهدای افشار خویش را میدانند، در قبال 16 امین سالروز فاجعه افشار که این رسانه هم جرت برای یاد از این فاجعه فقط در اخبار کوتاه خویش به خرج نداند، بیشتر از سکوت رسانه های بیگانه دردآورتر و تاسف آور است که چرا این عالی جنابان و آغایون که تا امروز از حساب خون شهدای افشار تغذیه مینمایند و ادعای رهبریت بازماندگان افشار را دارند، مانند عاملان و خاینان این فاجعه سکوت اختیار نموده اند چون اینها امروز فاجعه افشار را به تاریخ سپرده و امروز دوستی و پیری و مریدی عاملان و خاینان جنایت افشار را با ارزشتر نسبت به ارزش خونهیا والای شهدا افشار میدانند.
بنده معتقد است که فراموشی افشار به معنی فراموشی تاریخ بوده اما تاریخ آنرا فراموش نخواهد کرد.
درود به روح شهدای افشار، همدردی و کمک با بازماندگان جنا یت افشار، سعی و کوشش در جهت تحقق عدالت در قبال جنایت افشار و مبارزه برای زنده نگهداشتن این جنایت، وظیفه دینی و دنیوی که هر یک ماست.