فتنه که فتنه ساز دیگر فتنه ها شد

عوض علی(شهر یار)

دانشجوی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل

خیرت ویلدرز علاوه بر اینکه از طیف سیاستمداران هالند میباشد به عنوان یکی از متولیان سینمایی هالند نیز شناخته میشود . اخیرا ویلدرز فیلمی را زیر عنوان < فتنه > تولید کرد که جنجالها و سرو صداهای بسیاری را بالا کشاند. شاید کار ویلدرز به عنوان یکی از سینماگران هالندی برای ما تعجب بر انگیز نباشد البته این حرف بدین معنا نیست که ویلدرز به کار حساسی دست نزده ؛ تردیدی نیست که کار ویلدرز یکی از پرجنجالی ترین کارها در تاریخ سینمای هالند میباشد. اما از آنچه که آگاه باید بود این است که ویلدرز، خشت اولین و نخستین این فرآیند نبود. با گمانزنی میتوان گفت  که ویلدرز از نسلهای دوم و سوم این فرآیند پر دردسر میباشد؛ بنأ باید قبول کرد که ویلدرز نه بانی این فرآیند بلکه وارث آن است و اینستکه میگوییم کار ویلدرز زیاد تازگی و تعجب ندارد.

اما سؤال اینجاست که ویلدرز و هم پیمانانش چه اهدافی دارند؟ چه انگیزه هایی را در پشت این عمل < خشونت گرا و فتنه گرا توصیف کردن اسلام > خوابانیده؟ شاید پاسخ دادن به این سؤال کاردشواری باشد اما با همه این دشواریها میتوان اذعان کرد که دو انگیزه بسیار قوی موجود است : تثبیت و دفاع از اصل آزادی بیان و بیان نفرت انگیز تاریخی مسیحیان. امروز ما میبینیم که بسیاری از ارزشهای غربی ، مسیر جهانی شدن را میپیماید و چند گزی نمانده که عالمگیر شود و چنین چیزی دور از انتظار غربیان نیست. جهانی شدن سببی شده که غربیان خود را نگهبانان اصلی لیبرالیزم و دموکراسی جهانی بدانند و از این طریق جهانی شدن را گسترش دهند. در این میان کشورهای جهان سوم که زمینه های مناسبی برای ورود این ارزشهارا ندارند و این ارزشها را با آموزه ها و تعالیم دینی و بومی گرایانه شان در تعارض میبینند و ناگزیر میشوند که در برابر این ارزشها قرار گیرند. از طرف دیگر غربیها نیز نمیخواهند چنین باز دارنده هایی مانع صدور ارزشهایشان شود؛ مجبور میشوند که در برابر کنشهای بازدارنده دین گرایانه و بومی کشورهای جهان سوم مقاومت نشان دهند.

خیرت ویلدرز که ظاهرا یکی از شهروندان فرهیخته غربی است و ادعای نگهبانی از حریم ارزشهای جهانی غرب را دارد؛ این را تعهد اخلاقی و تکلیف شهروندی خود دانست که در برابر موج برآمده از میان کشورهای جهان سوم و بخصوص کشورهای جهان اسلام مقاومت نشان دهد و این است که میبینیم که فیلم فتنه به عنوان نتیجه و براینده این مقاومت و تلاش پیگیرانه عرض وجود میکند. علت دومی که پای ویلدرز را به چنین ماجرا کشانیده نفرت تاریخی مسیحیان از مسلمین میباشد؛ کم نیستند مسیحیانی که تاریخ مسیحیت ، بخشی از زندگیشان است و به سختی در روح و پوست و گوشت و خونشان جا گرفته است. چنین مسیحیانی نمیتوانند کشتار ارامنه را به فراموشی بسپارند و بالاخره اینها نمیتوانند تاریخ مرگبار بنیادگرایی اسلامی را فراموش کنند. درچنین فضایی که ارتباط بین مسلمانان و مسیحیان بر پایه دشمنیهای تاریخی استوار است چنین واکنشهایی دور از انتظار و غیر قابل پیشبینی نیستند.

مسیحیت دینی است که 21% از جمعیت جهان را به خود اختصاص داده است و در مقابل مسلمانان 17% جمعیت جهان را تشکیل میدهد. مسیحیت با همان جمعیتش خود را در مسیر جهانی شدن میبیند. نکته مهم دیگر اینستکه مسحیت کاتولیک و ارتدوکس مشکلی که با جهان اسلام دارد با ارزشهای اومانیستی ندارد و به همین علت مسیحیت قبول میکند که دشمن مسلمین با ارزشهای اومانیستی و مدرن، تنها دشمنی ای صرف با اومانیسم نیست. بلکه دشمن با تعالیم و ارزشهای مسیحیت نیز میباشد. مسیحیت، اومانیسم و ارزشهای اومانیستی را جدا از آموزه های خود نمیبیند؛ بلکه این مکتب رابازویی از بازوان خود میداند که به آن ضرورت دارد. بهتر است که در اینجا سخنی از جان – شاعر انگلیسی – را نقل کنم که میگوید: عقل دست راست ماست و ایمان دست چپ ما و با این دو دست میتوانیم جانانه را به آغوش گیریم. بنأ مسیحیت به این نتیجه رسیده است که تدین جدای از تعقل و تعقل جدای از تدین امکانپذیر نیست. تمدن غرب نه تدین صرف و نه تعقل صرف ، بلکه ترکیبی از تدین و تعقل میباشد. به همین علت باید قبول کرد که کار ویلدرز تنها کار یک شهروند  مدرن و آگاه نیست؛ بلکه کار یک شهروند مدرن مسیحی است که با اومانیسیم باور مند میباشد و کاری ولدرز کاری یک فرد نیست بلکه کاری تمام شهروندان مسیحی است که دنبال جهانی شدن و عالیم گیر شدن مسیحت و اومانیسیم میباشد.

تحلل گران پیرامون میکانیزیم دفاع از آزادی بیان چند و چون های کرده است این تحلیل گران باورمند ایند که میکانیزیم برخورد غرب با قضایای جهانی باعث شده که جاذبه های لبرالیزیم و دموکراسی در افکار عموم جهان تضعیف شوند. شکی نیست که بسیاری از مردم های کشور های جهان سوم مشتاقانه در سدد آوردن لبرالیزیم و دموکراسی به داخل کشور های شان اند اما وقتی میبنیم که همین لبرالیزم و دموکراسی هم چو خنجر است که بر پیکر معتقدات و باور های دینی شان کوبیده میشوند و نا گزیر میشوند که در برابری این ارزش ها موضع گیری کند این موضع گیری در واقع همان دیالکتیک هاگل و مارکس را بیان مینمایدئ. میکانیزیم دفاع از اهل آزادی بیان ؛ در واقع همان برابر نهاد(انتیتیز)یست که در حال کشتن اصلش و نهادش و تیزش میباشد ارزش های جهانی غرب خود قربانی میکانیزیم است که برای بقا و ماندگاری شان ساخته شده است. در واقع باید قبول کرد که این کشور های جهان سوم نیستند که لبرالیزیم و دموکراسی را تخریش کنند؛ بلکه خودی غربی ها علت تخریش اندیشه های شان میباشند.